شهر پرده ها

روگـذر: بعد از نوشتن متن انتخاباتولوژی ، سیدمجتبی نعیمی ای میل یا به قول تلویزیونی ها «رایانامه» ای فرستاد که تو ی وبلاگ ت چرندیات دیگران را هم می گذاری یا نه ؟ اگر می گذاری پس این متن را بگیر.

ما هم از آن جا که کارمان چرندیات گفتن و نوشتن است، با آغوش باز از چرندیات ایشان استقبال کردیم که در ذیل ملاحظه می فرمایید:

شهـر پـرده هـا

تقریبا هر روز شکل های مختلفش را می توان دید. کوچک ترین اتفاقی که می افتد، همه منتظرش هستند. از بس مشتری اش زیاد شده، وضع خیلی ها را خوب کرده است. از پارچه فروش و طناب فروش گرفته تا رنگ فروش و … و پزشک ها، مخصوصا متخصص های مفصل. بالاخره بالا گرفتن یکسره گردن در حدود نیم ساعت در روز و دیدن انواع جدیدش، خب مسلما آرتوروز می آورد دیگر. از آنجا که وقتی گردن رو به بالاست، صورت به جای سقف سر می نشیند، آمار بی ادبی گنجشک ها روی صورت مردم شهر ما آن قدر شده که بشود در گینس ثبتش کرد. ابری بودن هوا یکی از دعاهای هر روز مردم شده تا بتوانند یکسره، رو به بالا بهش خیره شوند. و گرنه تماشایش می ماند برای شب. این شد که شهر ما در روزهای آفتابی، شب های شلوغی دارد. نصبش هم که خدا قوت بدهد، کار شهرداری است. که اگر نبود، یک تیم تخصصی می خواست با نیروی زیاد و مجرّب. برای خودش شغلی می شد. البته شاید در آینده برای اشتغال زایی این کار را به بخش خصوصی بسپارند. بازار روزنامه های محلی را کساد کرده است. کوچک ترین اتفاقی که می افتد فردا صبح همه خبر دارند. از چه راهی ؟ اصلا از چی دارم حرف می زنم ؟

مردم  شهرستان «صومعه سرا» حتما تا حالا فهمیده اند : «پرده» !

در این شهر برای هر اتفاق بی خودی و با خودی ای، مردم پرده می زنند:

- تغییر مدیر کل واحد آبدار خانه اداره ی کشت لوبیا چیتی، انتخاب رئیس بانک «واردات» شعبه ی کوچه پشتی، جناب آقای فلانی انتخاب شما را به عنوان مشاور پاره وقت شهردار در امور مربوط به سطل آشغال های شهر و حومه تبریک عرض می نماییم.

- ورود رئیس اتحادیه ی نانوایان بربری خاش خاشی، تشریف فرمایی مدیر کل مرکزی حزب زنان فرا پست مدرن ایرانی معتقد به پسا سنت گرایی، مقدم پدر معنوی عینک سازان ایرانی و …

- بعد از انتخابات که دیگر نپرس. به خصوص انتخابات مجلس: کسب آراء مردم فهیم و همیشه حاضر در صحنه ی خالی، آن هم با حداکثر اقل رای آوری ممکن.

- کسب مقام اولی از آخر در مسابقات پرتاب پوست تخمه ژاپنی در استان روبرویی، انتخاب به عنوان ذخیره ی ششم در تیم منچ و مارپله ی شهر، قدر دانی از تلاش های بی دریغ پدر و مادرم که کمک کردند تا در رشته ی آبخیزداری جانوران تک سلولی در دانشگاه آزاد واحد سلسله جبال زاگرس قبول شوم و …

- قهرمانی تیم پسران آبی، قهرمانی تیم ژنرال سرخ پوش، کسب مقام اول کشور توسط محبوب قلب های جهان، افتخار مایی ای زلزله، ترکاندن تان میمون و …

- یک بار هم در خیابان وسط شهر پرده ای خورده بود که : از آقای دکتر فلانی ممنونم که کمک کردند بیماری من خوب شود .

- از شهردار محترم و پر تلاش و خادم شهر برادر مهندس حاج آقا فلان و فرماندار عزیز و راسخ در تصمیمات دکتر بهمان و کلیه کارگران روزمزدی که تا حالا پول کارشان را نگرفته اند و زنشان دارد کچلشان می کند به خاطر یک متر آسفالت نیمه کاره ی کوچه مان تشکر می کنیم و دعا می کنیم بهشت برایشان واجب شود. از نماینده ی صد در صد مردمی، دکتر مهندس، کربلایی حاجی مشهدی به خاطر لوله کشی آب یک واحد مسکونی از صد و بیست واحد مسکونی روستای مان که بالاخره برای خودش غنیمتی است، کمال تشکر و سپاس و ادب و احترام و پوزش و لطف را داریم .

- خدا نکند مناسبتی بشود، خداحافظ آسمان. تازگی ها کارشان را راحت کرده اند و در این روزهای خاص، پرده های یک شکل می زنند، با متن های تکراری و شعاری.

- از طرف: شاغلام لطیف خیال برای تبریک به نماینده. بچه های مهد کودک کاکتوس های زندگی برای وزیر آموزش عالی. احمد، حامد، محمود، حمید، محمد و بقیه پسرهای با حال کوچه رازقی های پکیده برای معلم فیزیک که نیامد سر کلاس. اهالی بالای شهر برای هم دردی با پایین شهری ها و …

همه ی این ها باعث شد که به صومعه سرا بگویند «شهر پرده ها»

چرا این قدر پرده ؟

بنده برخی از دلایل این میل به پرده زنی را عنوان می کنم:

چون آدمی که به مسئولیت رسیده، از رابطه استفاده کرده است. برای انجام کارهایش دلیل صاف و پوست کنده و همه فهمی ندارد. به هر دلیلی که دلش بخواهد کار می کند. آدم هایی که باید با او سر و کله بزنند، مجبورند با عرض ارادت و پاچه خواریش ، سبیل رئیس قبیله را چرب کند. اوست که به منابع و منافع و مناصب و صاحب منصبان، اتصالی محکم تر از اتصال عاشق الی حق به معشوق دارد. اگر قرار است گرهی از گروه گره های زندگی گره مندان باز شود، باید خودشان را جزء تیم آقای رئیس نشان دهند. باید به شکلی به او ثابت کنند که ما، نیازمند و متصل به توایم، ای کسی که همه چیز مای بی چیز هستی.

چرا ؟

چون وقتی در یک شهر نه مسجد فعالی هست، نه سینمایی، نه پارک مناسبی، نه کتابخانه درست و حسابی، نه روزنامه یا مجله محلی جان داری و نه هیچ جایی که بشود در آن یک آدم، زندگی و مشارکت اجتماعی درست و مطلوبی داشته باشد، این می شود که از به وسیله پرده ها و به هر بهانه ای، سعی می کنند به آن قسمت از آدم بودنش که بی توجه مانده، سرو سامان دهد.

چرا ؟

چون رئیس جدید به این نتیجه رسیده که خودش و دستوراتش برای بقیه غیر قابل قبول است. چون برای دیگران معلوم نیست چرا رئیس قبلی رفته و او به جایش آمده است. و اینکه آیا بهتر از او وجود نداشته ؟ پس مجبور می شود به نام دیگران، در جاهای مختلف، یک سری پرده نصب کند و به دروغ نشان دهد که افراد زیادی او را قبول دارند.

اگر از روی قانونی واضح و ساده، دلیل عزل و نصب مدیران و انجام کارشان معلوم بود و در دست همه قرار می گرفت، اگر همان جور که مردم – چه مستقیم و چه غیر مستقیم – در انتخاب مسئولان نقش و قدرت دارند، در عزل کردن شان هم نقش و قدرت داشتند، شاید روزهای آفتابی صومعه سرا، شب های خلوت تری پیدا می کرد.

خدایا، ای کاش آفتاب دیگر نتابد، تا گل های پنبه باز نشوند، تا پارچه ای بافته نشود، تا پرده ای نوشته نشود، تا دیگر صومعه سرا شهر پرده ها نباشد.

 

زیـرگـذر:

۱- از آن جا که خواستم مقداری به گرمای چرندیات فوق اضافه شود و نیز از آن جا که وبلاگ خودم و چهاردیواری اختیاری خودم است، با اجازه ی خودم چرندیاتی چند به آن اضافه کردم. البته در حد بضاعت.

۲- از آن جایی که این قلم هیچ گونه مسئولیتی در قبال چرندیات خودش هم ندارد، بنابراین بر اساس قیاس عقلی و منطقی هیچ گونه مسئولیتی در برابر چرندیات دیگران هم نخواهد داشت. حتی شما دوست عزیز !

 

۱۲ نظر

  • 1
    جناب
    ۲۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۹:۴۹ |

    لطفا یه گزارش از شهر ما هم بنویسید

    [پاسخ]

  • 2
    ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۰:۲۷ |

    سلام
    ولایتی باشید و بمانید
    التماس دعا

    [پاسخ]

  • 3
    مجتبی
    ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۵:۲۲ |

    ممنون از اینکه لایق دانستی و خیلی بهش اضافه نکردی اما ای کاش آن دو پاراگرافش را حذف نمی کردی .
    البته حق داشتی ، چون شاید کارت بیخ پیدا می کرد و جزء ستاره دارها می شدی .
    این ایمیلم :
    smojtabanaimi@gmail.com
    اگر متن اصلیش را خواستید ، بگید ، بفرستم .


    محمد:
    بلاگ ما شده تریبون تبلیغاتی حضرت عالی دیگه !

    [پاسخ]

  • 4
    علیرضا
    ۳۰ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۲ |

    سلام
    محمد جان و سید مجتبی جان مشتاق دیدار !!!
    اگه قراره راهکاری بدین یا بر روی هوشیاری اجتماعی و سیاسی بیافزایین سانسور معنا نداره چرا که خودمون رو زیر سوال می بریم . مگر سانسوری هم داریم !!!
    سانسور یعنی عقب افتادگی یعنی کم آوردن در عرصه کمیت نه کیفیت … البته این سانسوری که می گوییم بازم نرید تو بُعد اخلاقیش … منظور سانسور مطلب … اگه قرار باشه همش خوب باشیم و خوبیها رو بگیم پس شیطان و شیطان صفتان رو کجا قرار بدیم تو جیب تو !!!
    من که تا شیطان نباشه نمی تونم به خوبی و زیبایی فکر کنم … اصلا ولش کن مثل بقیه مطالب وبلاگت چرت و پرت گفتم … خودمم نفهمیدم …
    شوخی می کنم درگاه خوبی راه انداختی … البته به تفکرات به ظاهر روشنفکرت هم میخوره که هم به نعل میزنی هم به میخ .

    [پاسخ]

  • 5
    ۳۰ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۴ |

    سلام
    محمد جان و سید مجتبی جان مشتاق دیدار !!!
    الان که دیگه کسی رو ستاره دار نمی کنن شایدم بکنن … البته اگه خبرنگارا ببینن ؟؟؟!!!
    اگه قراره راهکاری بدین یا بر روی هوشیاری اجتماعی و سیاسی بیافزایین سانسور معنا نداره چرا که خودمون رو زیر سوال می بریم . مگر سانسوری هم داریم !!!
    سانسور یعنی عقب افتادگی یعنی کم آوردن در عرصه کمیت نه کیفیت … البته این سانسوری که می گوییم بازم نرید تو بُعد اخلاقیش … منظور سانسور مطلب … اگه قرار باشه همش خوب باشیم و خوبیها رو بگیم پس شیطان و شیطان صفتان رو کجا قرار بدیم تو جیب تو !!!
    من که تا شیطان نباشه نمی تونم به خوبی و زیبایی فکر کنم … اصلا ولش کن مثل بقیه مطالب وبلاگت چرت و پرت گفتم … خودمم نفهمیدم …
    شوخی می کنم درگاه خوبی راه انداختی … البته به تفکرات به ظاهر روشنفکرت هم میخوره که هم به نعل میزنی هم به میخ .

    [پاسخ]

  • 6
    ۳۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۳:۲۲ |

    سلام ممد جون
    این آقا مجتبی تو رو هم از راه بدر کرد؟
    بابا چرا مردمو از نون خوردن میندازین آخه!!!
    این پرده ها چکاری به شما دارن؟ جز این که جلوی آفتاب سوزان تابستون رو هم میگیرن و براتون سایه درست می کنند؟!
    تازه دکتر ها هم یه نونی گیرشون میاد، بابت ویزیت مریض های دچار گردن درد.
    بعد مردم میگن چرا اشتغال نیست؟؟؟ امثال شما نمیذارن دیگه!

    [پاسخ]

  • 7
    ۳۱ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۳ |

    گیرم آفتاب نیاید و پنبه ای هم نباشد مگر قحط نایلون و اورلون و پرلون و پلاستیک و پلی استر و …اومده؟ لااقل دعا می کردی خدا ما را از دست وجیزه نویسان پاچه خوار و آویزان برهاند برادر!(آمینشو بلند بگو)

    [پاسخ]

  • 8
    ۰۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۰۰:۱۰ |

    سلام ری
    خوبی ری
    یه پرده ی تسلیت چن روز پیش تو لاکانی دیدم با این عنوان:

    *** نازی جان، با رفتنت آتشی زدی بر قلب های شکسته مان***
    ((((((((((((جمعی از اهالی محل)))))))))))))))

    جان تو عکس هم گرفتم برات ایمیل می کنم

    [پاسخ]

  • 9
    علیرضا
    ۰۳ شهریور ۱۳۸۸ - ۰۰:۲۷ |

    سلام محمد جون !
    گفتم که ولش منم نفهمیدم اینوریم یا اونوری یا بی طرف !!!
    خصوصیت سیاست همینه که ……………….. استغفرالله …… من گفتم ؟!
    بابا از دهنم در رفت …. غلط کردم …. بابا …….. خوردم ولم کن .
    جیگرتو

    [پاسخ]

  • 10
    ۰۴ شهریور ۱۳۸۸ - ۰۳:۲۶ |

    سلام
    اولا میبینم که این متن برام آشناست. زایش جدید کنید بابا.
    ثانیا میبینم که ان قلت می کنی. جوابتو دادم زیر کامنتت.
    ثالثا میبینم که در حال شدنی. قلمت رو می گم.
    رابعا سلام برسونید خدمت رفقا. ارادت داریم.

    [پاسخ]

  • 11
    ۰۵ شهریور ۱۳۸۸ - ۱۸:۴۰ |

    سلام .

    هستم با ” رند ساده لوح ” در :

    Sepidnevesht.blogfa.com

    [پاسخ]

  • 12
    ۰۲ آبان ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۴ |

    اگه به متن پرده ها هم دقت کرده باشین پر از غلط املاییه . . . سواد درحد صفر . . . شعور درحد صفر . . .

    [پاسخ]

  • پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>


    Warning: Invalid argument supplied for foreach() in /home/paberahn/domains/paberahnegan.com/public_html/wp-content/plugins/smilies-themer-toolbar/smilies-themer-toolbar.php on line 450