سینما… سیاست… اصغر فرهادی… اکشن

مقدمه‌ی ۱: همین اول بسم‌الله خیال همه‌‌ی شما را راحت کنم که به هیچ‌وجه در این سیاهه به دنبال یک «نقد بی‌طرفانه» نباشید. اصلا راست‌ش را بخواهید چیزی به نام نقد بی‌طرفانه، توهّمی بیش نیست. فعلا حال و حوصله‌ی اثبات این مسأله از منظر اپیستمولوژیکال و آنتولوژیکال و این‌جور خزعبلات را ندارم. همین قدر بدانیم که هر انسانی دارای جهان‌بینی و پیش‌فرض‌های مخصوص به خود است که از دریچه‌ی آن‌ به موضوعات و حوادث پیرامونی خودش می‌نگرد و لاجرم نقدها و دیدگاه‌های او تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد، کافی است. از همین جا دنگ این شعار توخالی که «رسانه‌ها باید آزاد باشند» و «غیر جانبدارانه» عمل کنند هم می‌خورد. نه BBC و CNN و FOX NEWS این‌طور عمل می‌کنند و نه حتی رسانه‌ی ملی. پس نقد بی‌طرفانه اساسا وجود ندارد. نقد باید «منصفانه» باشد، نه «بی‌طرفانه»، که اصلا شدنی نیست.

مقدمه‌ی ۲: در این چند روز خیلی از بچه‌های اینترنت یاد بازی ایران و استرالیا افتادند. من هم مثل همه‌ی جوان‌ها هنوز که هنوز است آن بازی از یادم نرفته. شیرینی برد آن بازی و صعود ایران به جام جهانی آن قدر زیاد بود که شاید برای همیشه هم از یاد ما ایرانی‌ها فراموش نشود. لحظه به لحظه‌ی آن روزها یادم است. با شادی تیم ملی، شاد شدم و با گریه‌ی آن‌ها گریه کردم.

یقینا کسب مقامات بین‌المللی برای هر کشوری اهمیت دارد. موضوع کمی هم نیست البته! باعث سرافرازی و غرور ملی همه‌ی ایرانی‌ها می‌شود. برای همین است که در این‌جور مواقع همه‌ی مردم جامعه، از هر رنگ و لباس و تیر و طائفه‌ای هم که باشند، با هم یکی شده و آرزویی ندارند جز عزت ایران و ایرانی. همین چند وقت پیش که بر و بچه‌های تیم ملی والیبال در حال مسابقات بودند هم ‌می‌دیدم که چطور خیلی از دور و بری‌هام که همیشه‌ی خدا تا لنگ ظهر می‌خوابیدند برای دیدن پخش زنده‌ی مسابقات، صبح علی‌الطلوع از خواب بلند شده و بازی را تماشا می‌کردند. این شاید یکی از خصوصیات ویژه‌ی ما ایرانی‌ها باشد که هر وقت پای عزت و غرور ایران در میان باشد و صحبت یک «حریف بیگانه»، همه‌ و همه زیر یک پرچم جمع می‌شویم و همه‌ی «من»ها را کنار می‌گذاریم و «ما» می‌شویم.

سینما. شاید خیلی از شما فیلم «سگ را بجنبان» را دیده باشید. در این فیلم که بازیگران بزرگی چون «رابرت دنیرو» و «داستین هافمن» بازی می‌کنند به‌طور خیلی جذاب و زیبایی، «غایت سینما» به تصویر کشیده شده است. در این فیلم نشان داده می‌شود که سینما و تلویزیون چگونه برای آن‌که افکار عمومی را در جهتی که سیاستمداران و کارتل‌های بزرگ جهانی می‌خواهند سوق دهند، دست به ساخت و تولید برنامه‌های مختلف می‌زنند.

غایت و هدف سینما همین است. این ادعا که سینما چیزی جز اینترتینمنت و سرگرمی نیست همان قدر پوچ و بی‌محتوا است که بگوییم «رسانه‌ها باید آزاد باشند». مگر می‌شود کسی میلیون‌ها دلار خرج ساخت یک فیلم کند آن هم تنها و تنها برای سرگرمی و فروش گیشه؟!

از طرف دیگر جشنواره‌ها و مسابقات بزرگ جهانی، مانند کن و برلین و اسکار و… هم، عاری از «سیاست‌گذاری»‌ها و «جهت‌گیری»های خاص خودشان نیستند. قبول دارید که هیچ گربه‌ای برای رضای خدا موش نمی‌گیرد؟ پس حتما با من هم‌عقیده هستید که آی‌کیوی برپاکنندگان این جشنواره‌ها حداقل از آی‌کیوی موش‌ها بیشتر است و محض رضای خدا، جشنواره‌های جهانی راه نمی‌اندازند و به شرکت‌کنندگان جایزه نمی‌دهند. فقط کافی است نگاهی به برندگان جوائز فستیوال اسکار مثلا در یک بازه‌ی زمانی چهار پنج سال اخیر بیاندازید. به‌وضح می‌بینید که اهدای جوائز به فیلم‌ها از یک خط فکری خاصی تبعیت می‌کند. سینما از دو بخش «تکنیک» و «محتوا» تشکیل شده و این مضحک است که تصور کنیم به تعبیر شهید آوینی، آنها به تکنیک محض جایزه می‌دهند و کاری به محتوا ندارند.

سیاست. یکی از معایب و مشکلات این دوره زمانه این است که سایه‌ی سنگین «سیاست»، بر همه چیز گسترانیده شده است. از فرهنگ و اقتصاد و هنر بگیرید تا ورزش. مثلا همین ماجرای بازی ایران و آمریکا در جام جهانی. یادتان هست که رسانه‌های غربی چه جار و جنجالی برای آن به راه انداخته بودند؟ آن قدر روی این بازی مانور داده و آن را بزرگ جلوه دادند که یک بازی ساده‌ی ورزشی که بارها و بارها شبیه آن اتفاق افتاده و می‌افتد، تبدیل شده بود به یک مسأله‌ی پیچیده و حساس امنیت ملی! تا آن‌جا که وقتی حمید استیلی گل اول را با زیبایی هر چه تمام‌تر وارد دروازه‌ی آمریکا کرد، به جای خنده و خوشحالی، مانند بچه‌ها زد زیر گریه. آن هم چه گریه‌ای! های های!

یا مثلا همین ماجرای چند وقت پیش دریاچه‌ی ارومیه. آب دریاچه‌ی ارومیه به دلایلی (اعم از مشکلات اکونومیستی تا ضعف مدیریتی) خشک شده بود و در عرض چند روز، همین موضوع تبدیل به یک بحران ملی شد. چرا؟ چون رسانه‌های داخلی و خارجی به دلیل سیاست‌هایی که داشتند بیش از حد این مسأله را بزرگ جلوه دادند. و یا همین ماجرای اخیر جناب افروغ و برنامه‌ی پارک ملت و… .

متأسفانه و تاکید می‌کنم متأسفانه چه بخواهیم و چه نخواهیم چنان‌که گفتم امروزه دیگر دست سیاست در هنر هم پیدا شده است. حالا دیگر سیاست وجه غالب هنر شده است. چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم. فی‌المثل یاد بیاورید ماجرای چند وقت پیش جعفر پناهی را. جعفر پناهی شاید جزو کارگردانان دست دوم و سوم ایرانی هم محسوب نشود اما به دلیل پیوند سیاست و سینما وقتی حکم او از سوی قوه‌ی قضائیه صادر شد:

- تیم برتون رییس داوران جشنواره کن در مراسم افتتاحیه این جشنواره خواستار آزادی پناهی یکی از داوران کن شد

- مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ، فرانسیس فورد کاپولا، برادران کوئن، مایکل مور، الیور استون، رابرت دنیرو و رابرت ردفورد و… نامه‌ای در حمایت از پناهی نوشتند

- سینماگران ایتالیایی هم در حمایت از جعفر پناهی در شهرهای رم و تورین مراسمی برگزار کردند. نام این مراسم را هم گذاشتند «شبی در حمایت از سینمای ایران». حتی این مراسم به صورت مستقیم از تلویزیون دولتی ایتالیا پخش شد و شخصیت‌هایی سینمایی چون برناردو برتولوچی، کارگردان ایتالیایی، مارکو مولر، مدیر جشنواره سینمایی ونیز، اوگو گرگورتی، رییس اتحادیه‌ی سینماگران ایتالیا هم در آن حضور داشتند. برتولوچی هفتاد ساله که به سختی به این برنامه آورده شده بود حتی دستبند سبز هم به دستش بسته بود و… . این یعنی ارتباط سینما و سیاست. «سیاست‌زدگی» آفت بزرگ انسان قرن بیست و یکمی است.

فرهادی. چند روز پیش جایزه‌ی برتر جشنواره‌ی گلدن گلوب به فیلم «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی تعلق گرفت. دریافت این جایزه بلافاصله با واکنش‌های موافق و مخالف زیادی توأم شد و کماکان نیز ادامه دارد. عده‌ای از دوستان، این رخداد را به مثابه همان برد ایران در مقابل استرالیا قلمداد کرده و از صعود فرهادی به مسابقات اسکار خوشحال شدند و آن را باعث افزاش غرور و افتخار ملی دانستند و عده‌ای دیگر هم از این ماجرا ناراحت شدند.

اما سؤال مهم این است که چرا و چگونه شد که فیلم «جدایی…» فرهادی در این مقطع از زمان، جایزه‌ی بزرگ گلدن گلوب را می‌گیرد؟ آیا واقعا این فیلم به لحاظ شاخص‌‌های یک فیلم مطلوب، یک اثر فاخر به شمار می‌آید؟ آیا می‌توان ادعا کرد که این فیلم بهترین فیلم سینمای ایران بوده و پیش از این هیچ‌کدام از فیلم‌ها تا بدین حد فاخر نبوده‌اند؟ اگر نه، پس چرا فیلم‌هایی نظیر خیلی دور خیلی نزدیک، آواز گنجشک‌ها، طلا و مس، یه حبه قند و… که در سال‌های اخیر تولید شده و با واکنش مثبت منتقدان و اقبال مخاطبان مواجه شده بودند به این جشنواره راه پیدا نکردند؟

یقینا فیلم «جدایی…» یک فیلم کاملا معمولی است. نه تکنیک قابل توجهی دارد و نه به لحاظ محتوا، حرف جدیدی برای گفتن. سخن از همان طبقه‌ی جدید مدرن در جامعه‌ی ایرانی است و جدال بین سنت و مدرنیته و ایجاد ناهنجاری‌های اجتماعی در شهر درندشتی چون تهران. اما چرا این فیلم جایزه می‌گیرد، اگر بعضی از مخاطبین محترم ناراحت نشوند باید بگویم به دلیل همان استیلای سایه‌ی سیاست بر هنر است. شاهد مدعام تبریک وزارت خارجه‌ی ایالات متحده به فرهادی است. ویکتوریا نولاند، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا درباره‌ی فرهادی گفت: «ما موفقیت و تعهد او را نسبت به فرهنگ غنی و مقاوم ایران تحسین می کنیم.» اصلا تا به حال سابقه داشته که وزارت خارجه‌ی آمریکا که در حقیقت نبض اصلی سیاست‌های بین‌المللی این کشور را رقم می‌زند به یک کارگردان تبریک گفته باشد؟!

این‌که چرا سیاست گلدن گلوب آمریکایی چنین اقتضا می‌کند که فیلم «جدایی…» را به عنوان فیلم برتر معرفی ‌کند هم دلایل مختلفی دارد و دو دلیل مهم آن یکی این‌که متأسفانه به دلیل دعوای بچه‌گانه‌ی «اخراجی‌ها» و «جدایی…» و طرفداران آن‌ها، این فیلم به عنوان نماد هواداران سبز و اپوزیسیون داخلی و خارجی معرفی شد. بی آن‌که بدانند تم اصلی فرهادی در این فیلم در حقیقت نقد همین طبقه از افراد است. فرهادی در «جدایی…» بیش از هر چیز، بی‌هویتی و سر در گمی طبقه‌ی جدید و مدرن تهران امروز را مورد نقد قرار داده است. یعنی طبقه‌ای که بیشترین تعداد سبزها در آن‌ها وجود دارد. نقد فرهادی نقد سبزها است.

دلیل دوم هم آن‌که فرهادی آن روایتی از جامعه‌ی ایرانی را به تصویر کشیده که سیاستمداران غربی خواهان و راغب آن هستند. تصویر جامعه‌ای سر در گم، بی هویت، از هم پاشیده، که انسان‌های آن هر لحظه مانند خروس جنگی به جان هم می‌افتند و لاجرم دادگاه‌ها، شلوغ‌ترین و پر رفت و آمدترین مکان است و مهاجرت به خارج از کشور، سرنوشت مختوم مردمانش. این دقیقا همان چیزی است که سیاستمدار غربی دوست دارد از آن به عنوان نماد جامعه‌ی ایرانی به جهان معرفی کند. پس باید هم به این فیلم جایزه بدهد. بنابراین اگر چند وقت دیگر شنیدید که فیلم «جدایی…» جایزه اسکار را هم گرفت اصلا تعجب نکنید.

اکشن. با این حال با همه‌ی نقدهایی که به آثار فرهادی دارم معتقدم فرهادی با کارگردانان بی هویتی چون پناهی و رسول‌اف که شمشیر را از رو کشیده و بر ضد انقلاب کار کرده‌اند تفاوت دارد. واکنش ما در مقابل فرهادی نیز باید متفاوت با این افراد باشد. فرهادی کارگردانی است که نشان داده از استعداد خوبی در زمینه‌ی سینما برخوردار است. به نظرم می‌توان از او و امثال او استفاده کرد. مشکل ما این است که خیلی زود افراد را از خودمان دور می‌کنیم.

دیگر آن‌که بچه حزب‌اللهی‌ها هم به جای این‌که بنشینند و هی نق و نوق بزنند و به امثال فرهادی‌ها گیر بدهند، بهتر است هر چه زودتر در پی تربیت نیروهایی برای این جبهه باشند. که امروز، معبر سینما، خط مقدم جبهه‌ی جنگ نرم است.

۱۷ نظر

  • 1
    ناشناس
    ۰۴ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۲:۰۹ |

    سلام.
    واقعا در این مورد به جا و منصفانه نوشتید. و با دید یک ایرانی . شاید به قول خودتون نقدی بی طرفانه که ممکن است…

    [پاسخ]

  • 2
    ثبصثب
    ۰۵ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۴:۰۲ |

    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901105000152

    [پاسخ]

  • 3
    ۰۵ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۴:۰۷ |

    من کار زیادی به فیلمش ندارم
    چون از نظر خودم اینقدر حرفه ای فیلم نمی بینم که بخوام یک فیلم رو از نظر تکنیک یا محتوا نقد کنم
    همینقدر که یه برداشت شخصی از یک فیلم داشته باشم که از نظر خودم قابل بیان نیست!
    پس از فیلم خارج میشم
    اما وقتی بریم سر حاشیه (که چقدر بهش علاقه دارم) میشه چند خطی نظرم رو بگم

    اگر اصغر فرهادی گل کرد یا گلشیفته شد مظهر اعتراض زن ایرانی یا قضایای ۸۸ و حالا به فراخور اونها هر کسی یه کار انتحاری انجام میده که یک جریانی برای شنا کردن توش درست کنه
    یکی از دلایل مهمش واکنش های نابه جا و غیر اصولیه کساییه که دغدغه های “خوب “دارند

    به قول شما گلدن کلوب فرهادی بخاطر نشون دادن از هم گسیختگی شهروند ایرانیه و درست زده و اون نقاطی رو نشون داده که جایزه دهنده ها سالهاست دارن روش کار میکنن و اگر
    آتش این موضوع هی داغ و داغتر و پر حاشیه تر میشه چون کسایی که نمی خواند این اتفاق برای ایرانی بی افته (نمی گم هیچ وقت ولی میگم جدیدن اکثر مواقع) عکس العمل مناسب و در شان اون موقعیت انجام ندادن.
    مثلن جای اینکه بشینن به اصل موضوع جایزه فرهادی علل و نتایجش بپردازن گیر دادن به دست دادن فرهادی
    (نه این که بگم مساله ی کمیه که همین جزییات هم برای من علاقه مند به حاشیه مهمه) اما دردی رو دوا نمی کنه از اساس.
    ما نشستیم و فقط تیم حریف رو هو می کنیم! غافلیم از اینکه اونها تضعیف روحیه نمی شن بلکه روز به روز جون دار تر میشن. چرا که قوت و انسجامی از تیم ما نمی بینن
    فقط یک مشت فحش!

    [پاسخ]

    محمد پـورغلامی پاسخ در تاريخ بهمن ۵م, ۱۳۹۰ ۱۹:۴۴:

    بله خب. واسه همینه که آخر این متن گفتم باید بچه حزب اللهی ها به جای نق زدن، آستین بالا بزنند و وارد میدون بشن.

    [پاسخ]

  • 4
    ۰۶ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۶:۰۶ |

    خوب نوشته اید برادر…کاش به جای پرداختن به حاشیه ها به اصل میپرداختیم!

    [پاسخ]

  • 5
    ۰۶ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۷:۱۹ |

    تاکید اینجانب بر جذب حداکثری و دفع حداقلی است
    چرا فرهادی و فیلمش را به نفع انقلاب نقد نکنیم؟ نمی شود یا نمی توانیم؟
    کما اینکه اولین جایزه را خودمان دو دستی و البته بانضمام پیام تبریک معاونت سینمایی تقدیم فیلم جدایی نادر…. کردیم، آن هم در دهه ی فجر انقلاب اسلامی!

    [پاسخ]

    محمد پـورغلامی پاسخ در تاريخ بهمن ۷م, ۱۳۹۰ ۱۵:۴۳:

    البته بنده هم تا اندازه زیادی با شما موافقم. کما اینکه در انتهای مطلب هم اشاره ای کردم.

    [پاسخ]

  • 6
    ۰۶ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۷:۱۹ |

    http://arman-eslami.blogfa.com/post-23.aspx

    [پاسخ]

  • 7
    ۰۸ بهمن ۱۳۹۰ - ۲۳:۳۳ |

    با سلام.مطلب شما در سرویس جام بلاگ سایت جام نیوز منتشر گردید.
    کد لینک خبر :
    http://www.jamnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=54349&Serv=37

    [پاسخ]

    محمد پـورغلامی پاسخ در تاريخ بهمن ۹م, ۱۳۹۰ ۱۸:۵۱:

    ممنون از لطف تان

    [پاسخ]

  • 8
    ۰۹ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۶:۵۲ |

    سلام
    به روزم با «اینجا رشت است، شهر…»۴ / یا از عشق تو من مرغم…
    منتظر قرومتان هستم

    [پاسخ]

  • 9
    حبیبی
    ۰۹ بهمن ۱۳۹۰ - ۲۰:۴۹ |

    سلام بر برادر عزیز.

    یادمه در یکی از کامنتهایی که در وبلاگ اقلیت گذاشته بودید مضمون حرفتون این بود که بچه بسیجی ها هر چی بیشتر پیش می رند بیشتر از سینما دور میشند و به شعر و قلم رو میارن و برداشت من از مطلبتون این بود که شما از این کار طرفداری می کنید.(و نقدی هم اونجا براتون گذاشته شد)که الآن و بخصوص در بند آخر خلاف این برام محرز شد!
    اینکه در باب بی طرفی صحبت کردید به قول حاج آقا پناهیان هیچ کس بی طرف نیست. حتی کسانی که در فیلماشون هیچ موضعی ندارند هم به نوعی طرفدارند چرا که در برابر بی عدالتی ها سکوت می کنند و این خودش حرکتی جانبدارانست.و به نظر من این نوع دوم که ما نظرمون رو در لوای بی طرفی بگیم بسیار خطرناکتره(چیزی که شهید آوینی هم از اون یاد می کنه)
    و اما فیلم جدایی… که بنده هم از گرفته شدن این جایزه و هم بدتر از اون خوشحالی گیرندگان این جایزه، ناراحت شدم.
    و ناراحتتر اینکه چرا از اونها توقع داریم. مگر نه اینکه هنر حاصل پیوند احساس و درونیات و گاهی تاثیر اون از بیرونه؟ چرا کنار باید بشینیم و بگیم لنگش کن.

    به امید روزی که به قول حاج آقا پناهیان یه نفر بیاد و از اشکی که از چشمای پاک جوونی که در مقابل آقا زانو زده سرازیره، جرات کنه فیلم بسازه!

    سینما… جایزه های براق و چشم کور کن… سیاست… بسم الله اگه مردی نرو جلو.

    [پاسخ]

    محمد پـورغلامی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰م, ۱۳۹۰ ۲۲:۱۱:

    سلام برادر عزیز تر از جان.
    من یادم نیست کدوم کامنت رو می فرمایید اما این تقریبا نظر من است که عرصه شعر و مستند سازی بیش از عرصه فیلم، زمین بازی بچه حزب اللهی هاست. دلیل ش هم اینکه هنوز نتونستم مفهوم “سینمای دینی” و راه های وصول اون رو پیدا کرده و بفهمم. هنوز برای من جمع بین دین و سینما قابل فهم نیست. در حالی که در حوزه شعر با این مشکل مواجه نیستیم. البته این صرفا نظر من هست و قابلیت عام نداره. بنابراین نمی تونم اون رو به همه بچه حزب اللهی ها بسط ش بدم.

    [پاسخ]

  • 10
    ۱۳ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۶ |

    سلام از آخر با اون نظرت موافقم که باید تو این رشته کار کرد ولی اینکه فرهادی ناخواسته تو این مسیر وارد شده نه.اونم مثل تمام کارگردانانی که بخاطر یه تیکه استخون برای صهیونیستها دم تکون میده کاراشم از روی قصدو مرضه.اونم باید محاکمه بشه.ایشالله…

    [پاسخ]

    محمد پـورغلامی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳م, ۱۳۹۰ ۲۰:۵۴:

    به نظر من اما فرهادی اینطور نیست. فرهای از صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران شروع کرد. سریال های خوبی برا تی وی ساخت. مشکل از ساختار سینمایی ایران است بیشتر

    [پاسخ]

  • 11
    ۱۶ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۲:۰۷ |

    در مورد مفدمۀ اولتان کاملا با شما موافقم و حرف ما هم همیشه همین بوده! در مورد سینما که گفته اید فقط اینترتیمنت نیست باید بگویم که بله اما فقط و فقط از دل و مجرای اینترتیمنت بودنش است که می تواند تفکر و اندیشه را منتقل کند! اگر اینگونه نبود میشد در یک فیلم نشست و مولانا خواند و اسمش را گذاشت فیلم! این نکته را ۹۹ درصد از اهالی سینمایی ما که داعیۀ ساختن فیلم ارزشی و اندیشه محور دارند فراموش کرده اند. سینما از دل هنر و حس است که به تفکر و اندیشه دست می یابد! تا تکنینک و هنر و برانگیختگی احساس وجود نداشته باشد هیچ گونه انتقالی انجام نخواهد شد. البته روند خلق هنر معکوس انست! یعنی ابتدا ایده و تفکر به سراغ هنرمند می آید و بعد اگر او سینما بداند و هنر بداند می تواند آنرا تبدیل به حس و اینترتیمنت کند و خورد ملت دهد! متاسفانه سینماگران ما در همان فاز اول می مانند! اما روندی معکوس برای بیننده اتفاق می افتد. ابتدا او لذت می برد و انجوی میکند و اینترتین می کند و بعد این لذت اورا به فکر وا می دارد و تازه اینجاست که فیلم به طور ناخودآگاه تاثیر خود را می گذارد! پس فیلم اساسا هنر و اینترتیمنت است و از دل انست که تفکر شکل میگیرد. در مورد نظرتان در مورد فیلم جدایی هم باشما کاملا موافقم

    [پاسخ]

    محمد پـورغلامی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹م, ۱۳۹۰ ۱۹:۱۶:

    بله. من هم موافقم و جنبه “سرگرمی” بودن سینما رو نفی نکردم. منتها همون طور که شما فرمودید قائل بر اینم که “سرگرمی” تنها بستر لازم رو فراهم می کند برای “تولید محتوا”.

    [پاسخ]

  • پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>


    Warning: Invalid argument supplied for foreach() in /home/paberahn/domains/paberahnegan.com/public_html/wp-content/plugins/smilies-themer-toolbar/smilies-themer-toolbar.php on line 450