Category Archives: دو کـلام خودمانی

شاعر بودن یعنی انسان بودن

شاعر بودن یعنی انسان بودن. بعضی‌ها را می‌شناسم که رفتار روزانه‌شان هیچ ربطی به شعرشان ندارد. یعنی وقتی شعر می‌گویند شاعرند. بعد تمام می‌شود. دو مرتبه می‌شوند یک آدمِ حریصِ شکمویِ ظالمِ تنگ‌فکرِ بدبختِ حسودِ فقیر! خب من حرف‌های این آدم را قبول ندارم. من به زندگی بیشتر اهمیت می‌دهم و وقتی این آقایان مشت‌هایشان ادامه مطلب »

سینما ۴بُعدی

چند وقت پیش رفتیم «سینما ۴بُعدی». پارک لاله. جدیدا شنیدم در چند جای تهران و برخی شهرستان‌ها هم چنین سینمایی درست کرده‌اند. تعریفش را خیلی وقت پیش، از فاطمه، خواهرزاده‌جان‌مان شنیده بودم. اما فرصت نشده بود تا به حال. فاطمه چند بار با مادرش که می‌شود آبجی‌جان ما، به اینجا رفته بود. بعدتر حضرت خواهر، ادامه مطلب »

حاشیه های کربلایی

اوّلا این‌که «سلام قولا من رب الرحیم». ثانیا از کربلا برگشتیم اما مریض! نمی‌دانم چه سرّی در این سرزمین نهفته که هر که رفت، مریض شده. ثالثا دیر آمدن ما را خدای نکرده حمل بر بی ادبی و یا بی معرفتی نکنید یک وقت! درگیر یکی دو تا پروژه هستم و فعلا اینترنتم را قطع ادامه مطلب »

ما و قضیه سومالی

پلخمون عزیز پیامکی فرستاد با این مضمون که: «رهبر انقلاب فرمودند: اگر هر ایرانی ۲۰ هزار تومان به مردم سومالی کمک کند، همه ۱۲ میلیون نفر از مرگ نجات پیدا می کنند.» اگر چه خود پلخمون بعد از ساعاتی پیامک دیگری فرستاد و تذکر داد که این جمله از رهبر انقلاب نیست و اشتباه شده ادامه مطلب »